در زندگی آدم خیلی مواقع پیش میاد که آدم نتونه کاری رو انجام بده، هزار یک دلیل مختلف میتونه مانع این بشه که شما بعوان یک موجود زنده نتونید کاری رو که می‌خواید انجام بدید، ادیان، دولت‌ها، دوستان، آشنایان، فامیل و خانواده هرکدوم درجایگاه خودشون میتونن مانع این بشن که شما خودتون باشید، خودتون شیوه زندگی خودتون رو بسازید و ... از بین همه اینا خانواده شاید جایگاهی باشه که کمتر دوست داشته باشیم درموردش حرف بزنیم، خانواده تو جامعه ما محیطی مقدس تلقی میشه، درصورتی که برخی مواقع خانواده نه تنها مقدس نیست بلکه خیلی هم حقیره. خانواده صرفا جمع شدن پدر و مادر و خواهر و برادر کنار هم نیست، خانواده محل تحمیل نظرات یکنفر به بقیه هم نیست، خانواده باید مکانی باشه برای اعضای اون که هیچ جای دیگر دنیا نیست، مکانی پر از آرامش و درک و ...

به دنیا آوردن، مراقبت کردن، سیر کردن و زنده نگه داشتن رو هر جاندار دیگه‌ای هم میتونه در حق بچه خودش انجام بده

توی جامعه ما به خصوص توی دایره کسانی که من افتخار آشنایی باهاشون داشتم بودند خانواده‌هایی که هیچ کدوم از اینها توشون نبود، چه خانواده‌های قدیمی که چندین سال کنار هم بودند و چه نسل جدید. خانواده جایی بوده برای اینکه پدر و مادر به خواسته‌های خودشون برسند. آرزو‌های نرسیده خودشون رو در فرزندشون برآورده کنند - بدون (با اندک) درنظر گرفتن خواسته‌های فرزند -. ازدواج کردن و بچه‌دار شدن و بزرگ کردن بچه به معنی بالغ و عاقل و بزرگ بودن آدم‌ها نیست، زمانی شما بزرگید که بتونید خواسته‌های دیگری و درک کنید و بهش احترام بذارید. زمانی بزرگید که اگر اشتباهی در حق دیگری انجام دادید ازش عذر خواهی کنید. و مهمتر از همه خواسته‌های خودتون رو به هیچ‌کس تحمیل نکنید. تنها در این حالته که جامعه به سمت پیشرفت و بلوغ پیش میره.